|
نغمة خاطر نواز مرغ شب،
کاروان ماه را همراه بود.
نیمه شب ها، آسمان را عالمی است.
آه اگر این آسمان بی ماه بود!
از جهان آرزوها، بوی جان
بر فراز باغ دامن می کشید
از بهشت نسترن ها می گذشت
بال خود بر گونة من می کشید
اختران قندیل ها آویخته
زیر سقف معبد نیلوفری
کهکشان لرزنده همچون دود عود
می کند در بزم ماه افسونگری
رازهای خفته در آفاق دور
در سکوت نیمه شب جان می گرفت
پر به سوی آسمان ها می گشود
دامن ماه درخشان می گرفت.
خوش تر از شب های مهتاب بهار
عالمی دیگر کجا دارد خدا؟
عالم عشق و امید و آرزوست
عالم تنهایی و اندیشه ها.
در فضایی روشن و بی انتها
راه، سوی آسمان ها باز بود
چشمة نور و صفای ماهتاب
روح من دیوانة پرواز بود!
نیمه شب بر عالم افلاکیان
با دلی افسرده می کردم نگاه
همچنان در پهن دشت اشتیاق
کاروان ماه می پیمود راه...
اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم طاقت و تابم نبود
زانکه در این کوره راه زندگی
آسمانم بود و مهتابم نبود!
پردة جانکاه ظلمت را بسوز!
ای دل من، شعلة آهت کجاست؟
جانم از این تیرگی بر لب رسید
آسمان عمر من! ماهت کجاست؟
«فریدون مشیری»

پ.ن1: چقدر زود یک سال گذشت، یک سال پر از فراز نشیب با تمام روزهای خوب و بدش تموم شد. یک سال پر از خاطره با دوستان جدید که همشون به من خیلی لطف داشتن و خیلی درسها ازشون گرفتم خیلی ها هم رفتند و دیگه نیومدن اما خاطره شون همچنان باقیه.
پ.ن2: امروز وقته خوبیه از محبتهای صمیمانه تک تکتون تشکر کنم. ممنونم که همراهم بودید و هستید.
پ.ن3: یک تشکر مخصوص هم از مهسای عزیزم می کنم چون وبلاگم نداره و من رو خیلی شرمنده محبتهاش کرد.
|