به بهاری که می رسد از راه درود

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو به گل به سبزه درود

به شکوفه به صبحدم به نسیم

به بهاری که میرسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود

ما که دلهایمان زمستان است

ما که خورشیدمان نمی خندد

ما که باغ و بهارمان پژمرد

ما که پای امیدمان فرسود

ما که در پیش چشم مان رقصید

این همه دود زیر چرخ کبود

سر راه شکوفه های بهار

گر به سر می دهیم با دل شاد

گریه شوق با تمام وجود

سالها می رود که از این دشت

بوی گل یا پرنده ای نگذشت

ماه دیگر دریچه ای نگشود

مهر دیگر تبسمی ننمود

اهرمن میگذشت و هر قدمش

نیز به هول و مرگ و وحشت بود

بانگ مهمیزهای آتش ریز

رقص شمشیر های خون آلود

اژدها میگذشت و نعره زنان

خشم و قهر و عتاب می فرمود

وز نفس های تند زهرآگین

باد همرنگ شعله برمیخاست

دود بر روی دود می افزود

هرگز از یاد دشتبان نرود

آنچه را اژدها فکند و ربود

اشک در چشم برگها نگذاشت

مرگ نیلوفران ساحل رود

دشمنی کرد با جهان پیوند

دوستی گفت با زمین بدرود

شاید ای خستگان وحشت دشت

شاید ای ماندگان ظلمت شب

در بهاری که میرسد از راه

گل خورشید آرزوهامان

سر زد از لای ابرهای حسود

شاید اکنون کبوتران امید

بال در بال آمدند فرود

پیش پای سحر بیفشان گل

سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو به گل به سبزه درود

 

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گروه وبلاگ نویسی لبخندایرانی

يك فرصت استثنايي براي اينكه خود را محك بزنيد براي اولين بار در وبلاگ لبخند ايراني معماي ما را حل كنيد-جايزه بگيريد منتظر شما عزيزان ودوستان هميشگي هستيم شاد وموفق باشيد IRANPK.PERSIANBLOG.IR

دلتنگی های یک عمه

سلام[گل][گل][گل] سال بسیار خوبی را برایتان آرزومندم.[گل][گل] ما باز هم تولد داریم...تشریف بیاورید...قدمتان روی چشم[گل]

الهام

یاغیش یاغیر پنجره دن باخیرام هر داملادا سنی آنیرام بیر گون دؤنرسن دئیه هی باخیرام قاییت سئوگیلیم سن سیز چوخ داریخیرام

مهران

سلام عزیز...... ساعت 2:56 دقیقه دوازدهم فروردیه و من شاید برای بار دهم این شعر فوق العاده رو خوندم و با اون آهنگه قشنگ گریه کردم......احساس فوق العاده ای دارم و بابتش از ممنونم.....ممنون عزیز

فرزاد

رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند و انسانها ، همه انسانها با عشق ، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که میدانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم اما نباشد ، هرگز نباشد که در قلبم عشق او نباشد ، ... سلام صبح زيباي بهاري تو مهربون بخير باشه[گل][گل]

ص.س

سلام: با دو شعر به روزم و منتظر نظر شما دوست عزیز[گل]

هیچکس

متن قشنگی بود و عکسها عجب ارتباط هماهنگی با متن داشت انگار یک موسیقی گوش میکردی رفیق لذت بردم

فاطمه

سلام دوست عزیز. خیلی زیبا بود.منم سال نو رو بهت تبریک میگم.به امید سالی پر از موفقیت و ارامش برای همه.

وحید زایری

شعر قشنگی بود . از خودتان است ؟ یاد فضای محزون اشغار فریدون مشیری افتادم .[گل]