دوره گرد

 

یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دورهگرد

دوره گردم دار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

گرنداری کوزه خالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم

اشک در چشمان باباحلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتراز آن خواهرم دلگیر بود

بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم همروزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته

باز آواز درشت دوره گرد
پرده اندیشه ام را پاره کرد

دوره گردمدار قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟

 

 

 

 

 

وقتی صدای کوچک این شهر خسته است ...

فصــلـــی بـــزرگ در دل فـــردا صـداکـنـیـد ...

/ 4 نظر / 6 بازدید
چکنویس های پر غلط یک جوان

سلام ممنونم که به وبلاگ خودتون سر زدید خوشحالم کردید وبلاگ ناز نازی داری من لینکتون کردم عزیز موفق و پایدار باشید یا حق چکنویس های پر غلط یک جوان[گل]

محمود

سلام[گل] وقتی صدای کوچک این شهر خسته است .. فصــلـــی بـــزرگ در دل فـــردا صـدا کـنـیـد .. چه زیبا[گل]

غریبه

سلام [گل] این بیت شعر از کیست خوشحال میشم بدونم ؟؟ وقتی صدای کوچک این شهر خسته است .. فصــلـــی بـــزرگ در دل فـــردا صـدا کـنـیـد ..

مهرداد

خیلی قشنگ بود موفق باشی