خانه دوست

شعر نشانی از ( سهراب سپهری )

 

خانه دوست کجاست؟
 

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

 

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

 به تاریکی شن‌ها بخشید

 

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت،

 

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

 

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

 

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

 

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

 

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

 

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست؟

 

 

 

شعر خانه دوست سروده ( فریدون مشیری )

 

(پاسخ شعر نشانی اثر سهراب سپهری)

 

 

من دلم می‌خواهد

 

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

 

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

 

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

 

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

 

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

 

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

 

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

پ.ن1: نوبت من شده است که قلم بردارم و بنویسم که گذشت این دو روزه دنیا، که چه زود می گذرد این عمر گران.

پ.ن2: سلام به همه دوستان عزیز و مهربان، دومین سال این وبلاگ هم به سر اومد. دو سالی که پر بود از خاطره های شیرین، نگفتم تلخ چون تلخیش کمتر از اون چیزی بود که بشه گفت. از محبتهای تک تک شما دوستان ممنونم که همراهیم کردید تنهام نگذاشتید و به یادم بودید. همیشه قدردان این همه بزرگواری خواهم بود.

شاد باشید و مستدام

 

/ 32 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره . ص

سلام سپیدار عزیزم از صمیم قلب دو سالگی وبلاگتو تبریک میگم و برات آرزوی روزهای شاد و پر از سلامتی دارم ... دعا میکنم همیشه باشی و همراهیتو از دوستان دریغ نکنی ... شعرهای خیلی زیبایی رو انتخاب کردی که فکر کنم همه از خوندنشون لذت می برن ... من به روزم ... خوشحالم می کنی اگه بازم به دیدنم بیای تا از نظرات خوبت بهره ببرم ... منتظرت هستم ... شاد باشی . بهاره

فائزه

از قطره پرسیدند" آرزویت چیست؟ گفت : به هم پیوستن و جویبار شدن. از جویبار پرسیدن : آرزوی تو چیست؟؟ گفت : به هم پیوستن و رود شدن. از رود پرسیدند:و تو! آرزویت چیست؟؟؟ گفت: به هم پیوستن و دریا شدن. دریا را گفتند : دریا تو چطور؟ آرزویت چیست؟؟؟؟ گفت: هیچ...!!! ولی کاش قطره شبنمی بودم، در کنار گلی بی خبر از همه جا...

مینا

سلام . خوبه که مثبت اندیشی و نیمه پر لیوان رو می بینی. آهنگت منو کشته . نمی تونم برم از پیشت. در جواب کامنتت هم باید بگم افتخار شب برای گرفتن ستاره ها اینه که اون واسه این همه عاشق شبهای رومانتیک فراهم کرده.

مجتبی

سلام تبریک. انشاا... 200 سالگیش.

پدرام

اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ . جبران خلیل جبران سلام دوست خوبم متن های جالب و زیبایی نوشتی از ابهت بلاگتون خیلی خوشم میاد با مطلبی با عنوان حس خوب نوشتن در پرشین بلاگ به روز کردم منتظر حضور گرمت هستم

مرتضی

سلام آلجی خوبی یا بهتری؟ باور کن شرمنده ام از بس بی معرفتم راستی من هیچ کدوم از داستاناتو پیدا نکردم آخه ایمیلم خیلی شلوغه نمی تونی تو همون وبلاگم برام برفستی

Ahmadali

سلام ممنون از حسن انتخابتون و درود بر سپهري و مشيري

فالش

تازه من اومدم نکنه بخوای بری؛ اینجوری ها که معلومه قصه هم مینویسی؛به منم بده بخونم؛لطفا

roshan

سلام - خبری از شما نیست چرا اگه با تبادل لینک موافق بودید بهم بگید